صاحب دم
از نواي تو بُود زمزمه ي زير و بمم
دم بود نايي و من در دم دم هستم ني
بند بندم همگي پر بود از نغمه وي
هر دم از دم بزند آتشم اندر رگ و پي
عشقِ دم گاه به رومم كشد و گاه به ري
’’ گاه اندر عرب اندازد و گاهي عجمم‘‘
يا رب اين ناي و ني و ما و من و دمدمه چيست؟
دم به دم مي دمد و صاحب دم پيدا نيست
پر صدا كرده جهان را ز منم اين من كيست
منم اين صاحب دم يا من او هر دو يكيست
’’ او منم يا منم او يا بود از او منمم‘‘
منم آن ذات كه در عين صفات آمده ام
از حضور شه شيرين حركات آمده ام
خضر راه حقم و از ظلمات آمده ام
گمرهان را هله از بهر نجات آمده ام
’’ اي بسا مرده كه يك دم شود احيا ز دمم‘‘
من كه از باده خُم هُو هو مخمورم
نيست جز دُرد كشي چيز دگر منظورم
من ز هفتاد و دو ملت به حقيقت دورم
بر سر دار انا الحق زنم و منصورم
’’ خصم اگر سنگ ببارد به سرم نيست غمم‘‘
"مقدس فاني"
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت ۱۰:۱ ق.ظ توسط رضا عاشوری
|
