گاهی به آسمان نگاه کن

پرسيد حق تعالي چرا خلق را بيافريد؟
و چون بيافريد چرا رزق داد؟
و چرا ميرانيد؟
و چرا برانگيزاند؟
گفت:
بيافريد تا او را بنده باشند
و رزق داد تا او را به رزاقي بشناسند
و ميراند تا او را به قهاري بشناسند
و زنده گرداند تا او را به قادري بشناسند.

مرا فریاد کن

قصه نيستم، که بگويي
نغمه نيستم، که بخواني
صدا نيستم، که بشنوي
يا چيزي چنان که ببيني
يا چيزي چنان که بداني
من درد مشترکم
مرا فرياد کن

صاحب دم

از نواي تو بُود زمزمه ي زير و بمم

دم بود نايي و من در دم دم هستم ني

بند بندم همگي پر بود از نغمه وي

هر دم از دم بزند آتشم اندر رگ و پي

عشقِ دم گاه به رومم كشد و گاه به ري

’’ گاه اندر عرب اندازد و گاهي عجمم‘‘

يا رب اين ناي و ني و ما و من و دمدمه چيست؟

دم به دم مي دمد و صاحب دم پيدا نيست

پر صدا كرده جهان را ز منم اين من كيست

منم اين صاحب دم يا من او هر دو يكيست

’’ او منم يا منم او يا بود از او منمم‘‘

منم آن ذات كه در عين صفات آمده ام

از حضور شه شيرين حركات آمده ام

خضر راه حقم و از ظلمات آمده ام

گمرهان را هله از بهر نجات آمده ام

’’ اي بسا مرده كه يك دم شود احيا ز دمم‘‘

من كه از باده خُم هُو هو مخمورم

نيست جز دُرد كشي چيز دگر منظورم

من ز هفتاد و دو ملت به حقيقت دورم

بر سر دار انا الحق زنم و منصورم

‌’’ خصم اگر سنگ ببارد به سرم نيست غمم‘‘

"مقدس فاني"

اندیشه کن

بيزارم از آن مردماني که پرگويي را دانايي
و خاموشي را ناداني
و خودنمايي را هنر مي پندارند.

چه شعری؟

شعري که نتيجه کار و حال است
نه ثمره حفظ و قال
و از عيان است
نه از بيان
و از اسرار است
نه از تکرار
و از جوشيدن است
نه از کوشيدن

آگهی

هشت اسفند ماه، وبلاگی برای دوستداران موسیقی  و هنر، محفلی برای علاقه مندان شعر و ادبیات و گریزی به عرفان و زیبایی شناسی است.از همه عزيزان و بزرگواراني که نسبت به وبلاگ بنده محبت دارند و گهگاهي نيم نگاهي به مطالب آن مي اندازند کمال تشکر و قدرداني را دارم.اميدوارم بتوانم مطالب چکيده و مثمر فايده اي را ارائه کنم.

***
قلم را آن زبان نبود که سرعشق گويد باز
وراي حد تقرير است حد آرزومندي

هفت گنبد هفت روز

هفت رنگ است به ز هفت اورنگ

نيــست بالاتــر از سيــاهی رنگ

رنگها, ستارگان و معانی رمزی و عرفانی آنها يکی از پنج گنج حکيم نظامی گنجوی مثنوی (هفت پيکر) يا هفت گنبد است که بر گرد ماجراهای بهرام گور می گردد. از آن ماجراهای شيرين يکی اين است که بهرام هفت عروس از پادشاهان هفت اقليم به خانه می آورد و مهندسی شيده نام و خورشيد رای هفت عمارت بديع با هفت گنبد رنگين به رنگهای سيارگان هفتگانه برای او بنا می کند و بهرام آن عروسان نوخاسته را هر يک به تناسب رنگ رخسار در يکی از آن هفت گنبد می نشاند و هر روز هفته را که نزد پيشينيان هر يک به سياره ای تعلق دارد با يکی از آن نو عروسان به عيش و نشاط می گذراند.

روز شنبه منسوب به ستاره کيوان (يا زحل) و رنگش سياه است. روز يکشنبه از آن خورشيد است و رنگ زرد و زرين است. دوشنبه روز ماه است که رنگ اصليش را سبز می دانستند. سه شنبه روز بهرام يا مريخ است که جامه سرخ بر تن دارد. چهارشنبه روز سود و سودا و دکان و بازار است و به عطارد(يا تير), که دبير آسمان است و رنگش فيروزه است, تعلق دارد. پنجشنبه روز سعادت و منسوب به مشتری است و رنگ آن صندل گون است و روز جمعه از آن زهره خنياگر است که چون الماس به رنگ سفيد در آسمان می درخشد.

بدين سان اين هفت گنبد از سياه تا سفيد همه رنگها و از کيوان تا زهره همه سيارگان و از شنبه تا جمعه همه زمان ها را در بر می گيرند و به زبان رمز تمامی قصه آفرينش را از سياه که رمزی از اسم باطن يا مقام ذات الهی و خلوت ابدی شاهد هستی با خويش است چنان که شيخ محمود شبستری گفت: 

سياهی گر ببينی نور ذات است     به تاريکی درون آب حيات است

تا سفيد که ظهور کامل همه رنگ ها و تجلی اسم ظاهر از اسمای حسنای الهی است, باز می گويند: سياه همه رنگها را در خود نهفته است و هيچيک را باز نمی تابد, از اين رو رمز سکوت مطلق و مقام لا اسم و لا رسم يا عنقای مغرب ( شهريار در پرده) و امثال اين گونه تعبيرات است و سفيد همه رنگها را باز می تابد و چون روز همه را آشکار می کند و رمز جمال الهی است که نور آسمان و زمين است و به هر طرف رو کنند چهره اوست.

رنگها و ستارگان روزهای هفته در فرهنگ غرب نيز کم و بيش با آنچه نظامی در هفت پيکر آورده هم آهنگ است. از جمله در زبان انگليسی شنبه را Saturday گويند يعنی روز زحل و رنگ آن به همين مناسبت سياه است زيرا رنگ زحل در آسمان کمی به سياهی می زند.

در اساطير يونان زحل که نامش Chronos يعنی زمان است, پدر خدايان يونانی است که فرزندانش ژوپيتر و ديگران او را از آسمان راندند و او به زمين آمد در روم (ايتاليا) مهمان پادشاهی به نام ژانوس شد و هزار سال نزد او زيست و در اين هزار سال که دوران طلايی ناميده شده است به يمن قدوم زحل, مرگ, و بيماری و پيری و زشتی و قحطی و غيره وجود نداشت و پيوسته همه چيز بر وفق مراد بود و هنوز در ايتاليا جشنی بر پا می شود به نام Satunalia يعنی جشن زحل و نام ژانويه از همان ژانوس گرفته شده است.

روز يکشنبه را Sunday می گويند يعنی روز خورشيد و با آنکه اکنون تعطيل است اما در فرهنگهای انگليسی از آن به عنوان روز اول هفته ياد می کنند, چنانچه ما نيز در فارسی (يک) شنبه می گوييم. گويی شنبه شماره صفر هفته است که هنوز آفرينش شروع نشده و با طلوع خورشيد که همان تجلی نور الهی است آفرينش در روز يکشنبه آغاز شده و روز يکشنبه اولين روز آفرينش و همچنين اولين روز هفته است.

روز دوشنبه را Monday گويند که منسوب به ماه و رنگ آن سبز است زيرا در هيات قديم رنگ اصلی ماه را سبز می دانستند و در زبان انگليسی نيز چنين است که رنگ ماه سبز است و گاهی از آن به حسادت ياد می کنند و رنگ غول حسادت نيز سبز است. و در زبان انگليسی اصطلاح Green with envy بمعنی سبز شده از حسادت, رايج است. اين روز به زن تعلق دارد زيرا ماه زن است و ارتباط ويژهای با زنان دارد از جمله آنکه مظهر نور الهی است و در غيبت خورشيد رسالت او  رساندن نور خورشيد به جهان است و زن به علت بلندی مقام و اينکه نگاهش به سوی خورشيد است اين رسالت را می تواند انجام دهد.

روز سه شنبه را Tuesday گويند يعنی روز Tues که نام يکی از خدايان است معادل با مارس يا مريخ و رنگ آن قرمز است. اين روز به مردان تعلق دارد که عاشقند و سرخ رنگ عشق است و روز قربانی و جان فشانی در راه معشوق.

چهارشنبه را Wednesday گويند که روز Oden يکی ديگر از خدايان اساطيری است که آن نيز برابر با Mercury يعنی عطارد است و رنگ آن فيروزه ای است و روز تجارت و سود و سودا است. از همين لغت کلمه Merchant به معنی بازرگان و Mercantile به معنی تجاری آمده است يعنی مربوط به مرکوری يا عطارد که دبير فلک است و دانش دنيوی نزد اوست.

روز پنجشنبه را Thursday خوانند يعنی روز متعلق به Thor که باز از خدايان ژرمنی است و معادل با ژوپيتر يا زئوس در فرهنگ روم و يونان و معادل مشتری يا برجيس در فرهنگ ماست و روز سعادت است.

پنجشنبه که هست روزی خوب                  در سعادت به مشتری منسوب(هفت پيکر)

و بالاخره روز جمعه يا آدينه را Friday گويند که بعضی گفته اند به معنی روز آسايش و رهايی از کار و فعاليت است و بعضی گفته اند روز درخشندگی و سپيدی است و متعلق به ستاره زهره يا ونوس يا آفروديت است که رنگش در آسمان به سپيدی می زند.

اگر ما نيز چون بهرام هفت روز هفته را در صحبت يکی از هفت عروس هفت اقليم هنر يعنی شعر, نمايشنامه, موسيقی, نقاشی, معماری, مجسمه سازی و سينما که هنر هفتم ناميده شده است بگذرانيم و حکايتی از او بشنويم و به تعبير ديگر هر روز هفته را با يکی از تجليات جمال و جلال الهی سر کنيم همه روزها مبارک و روز اقبال و سعادت خواهد بود.

حسين محی الدين الهی قمشه ای

انااقضی الحوائج

امام صادق (ع ) :

ان العبد اذا عجل فقام لحاجته يقول الله تبارك و تعالي : "اما يعلم عبدي اني  انااقضي  الحوائج "

زماني  كه بنده براي رفع حاجت خود نمازش را با عجله بخواند،

خداوند مي فرمايد: "آيا بنده من نمي داند كه حاجت او را من برآورده مي كنم ".